هیچ محصولی در سبد خرید نیست.
-
تیم تحریریه ترگیل
- بدون نظر
- برندینگ

13آذر
جایگاهیابی برندچیست؟ در دنیای شلوغ و رقابتی امروز، تنها داشتن یک محصول خوب کافی نیست؛ برندها باید بدانند چطور باید دیده شوند و چگونه در ذهن مخاطب ماندگار بمانند. استراتژی برند و جایگاهیابی (Positioning) دقیقاً با همین هدف طراحی میشوند. آنها کمک میکنند برند بداند چه میگوید، برای چه کسی حرف میزند و چرا باید انتخاب شود. وقتی برند جایگاه مشخصی پیدا کند، بهجای رقابت روی قیمت، روی ارزش متمرکز میشود. درست از همین نقطه است که مسیر رشد پایدار آغاز میشود. با ترگیل همراه شده و در این باره اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
فهرست محتوا
Toggleاستراتژی برند و جایگاهیابی (Positioning) چیست؟
نحوهی جایگاهیابی برند شما در بازار، مستقیم روی دیدگاه مردم نسبت به کسبوکارتان و میزان اعتمادی که به تواناییتان برای پاسخ به نیازهایشان دارند، تأثیر میگذارد. به عبارت سادهتر، جایگاه برند مشخص میکند که در ذهن مخاطب کنار چه رقبایی قرار میگیرید و چه تصویری از شما شکل میگیرد.
اگر این جایگاهیابی درست و هوشمندانه انجام شود، حتی میتواند روی قیمتی که مشتری حاضر است برای محصولات یا خدمات شما بپردازد هم اثر بگذارد. یعنی پای یک ریسک بزرگ و در عین حال فرصت طلایی در میان است.
پس قبل از آنکه سراغ استراتژیها و مدلهای مختلف جایگاهیابی برند برویم، بهتر است ابتدا دقیقاً بفهمیم جایگاهیابی برند چیست و چرا اینقدر اهمیت دارد.
جایگاهیابی برند چیست؟
با اینکه بیش از نیمقرن از مطرح شدن مفهوم جایگاهیابی برند میگذرد، هنوز هم بسیاری از بازاریابان آن را قلب استراتژی برند میدانند. این ایده برای اولین بار در سال ۱۹۶۹ توسط جک تراوت مطرح شد. او جایگاهیابی برند را اینطور تعریف کرد: «کاری که تبلیغات با محصول در ذهن مشتری انجام میدهد». بعدها، تراوت همراه با ال ریس در کتاب مشهورشان «جایگاهیابی: نبرد برای ذهن شما» (۱۹۸۱)، این مفهوم را کاملتر کردند و تحول بزرگی در دنیای برند ایجاد کردند.
به زبان ساده، جایگاهیابی برند یعنی ساختن تصویری منحصربهفرد از برندتان در ذهن مخاطب هدف. یعنی مشخص کنید وقتی مشتری به برند شما فکر میکند، چه چیزی به ذهنش میآید. چه ارزشی، چه احساسی و چه تفاوتی نسبت به رقبا.

اهمیت جایگاهیابی برند
جایگاهیابی درست به مشتری کمک میکند بفهمد چرا باید برند شما را انتخاب کند و چه چیزی شما را از بقیه متمایز میکند. در نتیجه، برندتان در ذهن او جایگاهی مشخص، ارزشمند و بهیادماندنی پیدا میکند. از نگاه حرفهایتر، جایگاهیابی برند یک سند استراتژیک داخلی است که مسیر نوآوری، بازاریابی و حتی فروش را روشن میکند. در این سند معمولاً سه پرسش کلیدی پاسخ داده میشوند:
- مشتری هدف کیست؟
- چه نیاز یا مشکلی را برای او حل میکنیم؟
- چرا مشتری باید باور کند که ما بهترین گزینه هستیم؟
تراوت و ریس معتقد بودند جایگاهیابی تا حدی یک هنر ذهنی است؛ اما در واقع، فراتر از تصویرسازی ذهنی مشتری است. جایگاهیابی ستون فقرات استراتژی بازاریابی شماست و تمام تصمیمهای برند از آن الهام میگیرند تا در میان انبوه گزینههای موجود در بازار بدرخشد.
به همین دلیل، قبل از انتخاب جایگاه برند، باید مراحل کلیدی مثل تحلیل بازار، تقسیمبندی مخاطبان و هدفگیری دقیق انجام شود. تنها با این کار میتوانید جایگاهی اثرگذار و ماندگار برای برندتان بسازید. در نهایت، جایگاه برند شما میتواند بسته به استراتژی و بازار هدف، شکلهای مختلفی داشته باشد، مثل:
- برند پریمیوم (لوکس و خاص): برندی با کیفیت بسیار بالا که حس ممتاز و ویژه بودن به مشتری منتقل میکند و معمولاً قیمت بالاتری دارد.
- برند با ارزش بالا نسبت به قیمت: برندی که مزایای زیاد و کیفیت قابل قبول ارائه میدهد، اما با قیمتی مقرونبهصرفه و جذاب.
- رهبر بازار: برندی که در بخش یا صنعت خود پیشتاز است و بیشترین سهم بازار یا شناخت را دارد.
- رقیب نوآور و متفاوت: برندی که با خلاقیت و ایدههای تازه، خود را از رقبا متمایز میکند و تجربهای جدید به مشتری ارائه میدهد.
- انتخابی مطمئن و قابلاعتماد: برندی که مشتریان به آن اعتماد دارند و آن را گزینهای امن و قابل اطمینان میدانند.
- برندی مطلوب و الهامبخش در ذهن مشتری: برندی که احساسات مثبت ایجاد میکند، الهامبخش است و مشتریان را به پیوند احساسی با خود ترغیب میکند.

مثال واقعی از جایگاهیابی برند: بازار باتریها
بازار باتری یکی از بهترین مثالها برای درک اهمیت جایگاهیابی برند است. بیشتر برندهای باتری محصولی تقریباً یکسان ارائه میدهند. ترکیبی از مواد شیمیایی که تفاوت فنی کمی دارند. پس سؤال این است: وقتی محصولها تقریباً یکسان هستند، چطور میتوان مصرفکننده را قانع کرد که حاضر شود برای برند شما پول بیشتری بپردازد؟
دوراسل؛ برندی که با اعتماد تفاوت ساخت
برند دوراسل (Duracell) پاسخی هوشمندانه برای این چالش داد. آنها به جای تمرکز صرف بر ویژگیهای فنی مثل «دوام بیشتر» یا «قدرت بالاتر»، روی اعتماد مشتری کار کردند. پیام ساده بود:
«مهم نیست هدف شما چیست، از باتری کنترل تلویزیون گرفته تا تجهیزات حیاتی، همیشه میتوانید به دوراسل اعتماد کنید.»
این پیام احساسی انسانی و ملموس ایجاد کرد. اعتماد تبدیل به هسته جایگاهیابی دوراسل شد و بعدها معیاری برای سنجش موفقیت برند هم شد. به زبان ساده، دوراسل نگفت «باتری من قویتر است»، بلکه گفت: «به من اعتماد کن».
از جایگاه تا واقعیت
اما فقط گفتن کافی نیست. برای اینکه جایگاه برند در ذهن مخاطب ماندگار شود، باید با رفتار و تجربه واقعی برند همخوانی داشته باشد. وقتی برند واقعاً به وعدههایش پایبند است، محصولات قابلاعتماد، خدمات شفاف و تبلیغاتی همسو با واقعیت دارد، جایگاه برند از یک شعار به یک باور واقعی تبدیل میشود.
چطور جایگاه برند خود را نشان دهید
وقتی جایگاه برندتان را مشخص کردید، وقت آن است که آن را به جهان معرفی کنید:
- تبلیغات هدفمند: ویژگیهای متمایز برندتان را نشان دهید.
- روایتسازی (Storytelling): با داستانسرایی ارتباط احساسی بسازید.
- تجربه واقعی مشتری: پشتیبانی، کیفیت و ثبات را در تعاملات نشان دهید.
نکته کلیدی این است که جایگاهیابی از درون برند شروع میشود. تا وقتی «جوهره جایگاه» به درستی تعریف نشده باشد، هیچ تبلیغی نمیتواند تصویر واقعی برند را در ذهن مخاطب بسازد.

برند خود را با تجربه واقعی هماهنگ کنید
فرض کنید جایگاه برندتان را مشخص کردهاید، رقبا را میشناسید و مخاطب هدف را به خوبی درک کردهاید. اما این فقط نیمه اول مسیر است. حالا باید ثابت کنید که برندتان در عمل همان چیزی است که وعده داده است.
تجربه برند (Brand Experience) یعنی تمام تعاملات واقعی مشتری با شما، از اولین برخورد با تبلیغات گرفته تا خرید، پشتیبانی و پاسخگویی در شبکههای اجتماعی. هر یک از این لحظات کوچک، تصویری بزرگ از برند شما میسازند.
- اگر جایگاه برندتان بر پایه اعتماد، نوآوری یا کیفیت بالا بنا شده، هر نقطه تماس با مشتری باید همان ارزش را منعکس کند:
- اگر برندتان لوکس و پرمیوم است، وبسایت و بستهبندی باید همان حس را منتقل کنند.
- اگر روی سرعت و کارایی تأکید دارید، تجربه خرید و خدمات پس از فروش باید سریع، ساده و بدون اصطکاک و کُندی باشد.
در واقع هماهنگی بین جایگاه برند و تجربه واقعی مشتری، کلید ماندگاری برند در ذهن مخاطب است. مشتریها شاید حرف برند را فراموش کنند، اما احساسی که از تعامل با آن داشتهاند را هرگز از یاد نمیبرند.
چرا جایگاهیابی برند مهم است؟
جایگاهیابی برند به شما کمک میکند ارزش کسبوکار خود را بهوضوح نشان دهید و خود را از رقبا متمایز کنید. با جایگاهیابی، شرکتها میتوانند هم ارتباط عملی و هم ارتباط احساسی با مشتریان برقرار کنند و دلایل محکمی به آنها بدهند تا تبدیل به مشتریان وفادار شوند. همچنین جایگاهیابی میتواند نوآوری را تقویت کند و استراتژی قیمتگذاری را پشتیبانی کند.
همانطور که پدرسن میگوید:
«با جایگاهیابی برند که واضح، هدفمند و خاص باشد، رشد هم روشن و محرک خواهد بود.»
یک جایگاهیابی مؤثر برند به شرکتها کمک میکند اعتبار خود را کنترل کنند و هویت برند را بر اساس نیازهای مشتریان، مخاطبان هدف و شرایط بازار بهروز کنند.
با جایگاهیابی برند، میتوانید چند هدف کلیدی را محقق کنید:
تمایز (Differentiation)
تمایز یعنی نشان دادن اینکه برند شما چه چیزی شما را از رقبا متفاوت میکند. جایگاهیابی برند به شما کمک میکند ویژگیها و مزایای منحصربهفرد خود را شناسایی کنید و روی آنها تمرکز کنید. برای این کار میتوانید از ابزارهایی مثل نقشه جایگاهیابی برند استفاده کنید تا مشخص شود برندتان در بازار کجا ایستاده و استراتژی خود را بر اساس آن تنظیم کنید.
ایجاد ارتباط احساسی (Emotional Connection)
ایجاد ارتباط احساسی یعنی برقراری پیوند نزدیک با مشتریان. یک جایگاهیابی قوی از پیامها و تجربیات احساسی استفاده میکند تا مشتریان اعتماد کنند، وفادار شوند و حس تعلق به برند پیدا کنند. وقتی ارتباط احساسی درست شکل بگیرد، مشتریان بارها و بارها سراغ محصولات و خدمات شما خواهند آمد.
توجیه قیمتگذاری (Price Justification)
توجیه قیمت یعنی به مشتری نشان دادن دلیل قیمت محصول یا خدمت شما.
اگر قیمت شما بالاتر است، میتوانید روی کیفیت، خدمات ویژه یا ارزش افزوده تاکید کنید.
اگر قيمت شما پایینتر است، میتوانید روی صرفهجویی، کارایی و ارزش اقتصادی تمرکز کنید.
به این ترتیب، مشتری دقیقاً میفهمد چرا باید این محصول یا خدمت را انتخاب کند و قیمت آن منطقی به نظر میرسد.
تقویت نوآوری (Innovation)
تقویت نوآوری یعنی خلق ایدهها و محصولات جدید و متفاوت. جایگاهیابی برند با تمرکز روی محصولات و خدمات منحصربهفرد به شما کمک میکند در طراحی، توسعه و بازاریابی خلاقتر عمل کنید.این کار نه تنها نوآوری را افزایش میدهد، بلکه باعث میشود برند شما در بازار متمایز و رقابتپذیرتر شود.

انواع استراتژیهای جایگاهیابی برند
برندها برای جلب توجه و متمایز شدن در بازار از استراتژیهای مختلف جایگاهیابی استفاده میکنند. برخی استراتژیها روی قیمت یا کیفیت تمرکز دارند، برخی دیگر روی احساسات، راحتی یا ارزشهای فرهنگی. نکته مهم این است که هیچ استراتژی واحدی برای همه مناسب نیست. بهترین روش، ترکیبی از چند استراتژی است که با ارزشها، بازار، مخاطب و هویت برند شما همخوانی داشته باشد.
۱. استراتژی جایگاهیابی بر اساس برتری (Competitive Advantage)
در این روش، برند شما با تمرکز بر برتری نسبت به رقبا تعریف میشود. باید مشخص کنید چه چیزی از ویژگیهای محصول گرفته تا خدمات مشتری و مدل قیمتگذاری شما را خاص میکند
مثال:
تسلا با تمرکز بر نوآوری، پایداری و مأموریت خود یعنی «تسریع گذار به حملونقل و انرژی پایدار»، خود را از خودروسازان سنتی متمایز کرده است.
۲. استراتژی جایگاهیابی بر اساس راحتی (Convenience)
در این رویکرد، برند شما بهعنوان سادهترین و در دسترسترین انتخاب برای مشتری معرفی میشود و عواملی مانند موقعیت مکانی، سهولت استفاده و پشتیبانی سریع اهمیت زیادی دارند.
مثال:
آمازون با تحویل سریع، بازگشت آسان کالا و تنوع گسترده محصولات راحتی را به نقطه قوت خود تبدیل کرده است. شعار برند یا «سخت کار کن، لذت ببر، تاریخساز شو» نیز همین روحیه را بازتاب میدهد.
۳. جایگاهیابی بر اساس قیمت مناسب (Price-Based Positioning)
اینجا هدف این است که برند شما بهعنوان مقرونبهصرفهترین گزینه بازار شناخته شود، حتی اگر واقعاً ارزانترین گزینه نباشد. اما کلید موفقیت، حفظ کیفیت در کنار قیمت است.
مثال:
والمارت با شعار معروف «پولتان را پسانداز کنید، بهتر زندگی کنید»، برند خود را به نماد قیمت پایین و ارزش بالا تبدیل کرده است.
۴. استراتژی جایگاهیابی بر پایه کیفیت (Quality Positioning)
وقتی محصول یا خدمت شما از نظر کیفیت ساخت، مواد اولیه، دوام یا تجربه کاربری بهتر از بقیه است، این استراتژی بهترین انتخاب خواهد بود. در این روش، برند شما بهعنوان باکیفتتر، دقیقتر و قابلاعتمادتر در ذهن مخاطب جا میگیرد. برندهای لوکس معمولاً از همین مسیر برای توجیه قیمت بالاتر استفاده میکنند.
مثال:
اپل با شعار «متفاوت فکر کن»، سالهاست روی کیفیت، طراحی و نوآوری تمرکز کرده و خود را بهعنوان یکی از برترین برندهای فناوری تثبیت کرده است.
۵. استراتژی جایگاهیابی بر پایه تمایز (Differentiation Positioning)
در این رویکرد، برند تلاش میکند با راهحلهای خلاقانه، نوآوری یا دیدگاهی متفاوت نسبت به رقبا دیده شود.
اینجا هدف این است که مشتری بگوید: «این برند مثل بقیه نیست.» این تمایز میتواند در محصول، فناوری، خدمات مشتری، تجربه کاربری یا حتی در ارزشها و شخصیت برند شکل بگیرد.
مثال:
گوگل با شعار «کار درست را انجام بده» (Do the right thing)، نوآوریهای خود را با اخلاقمداری، سادگی و تجربه کاربری متفاوت ترکیب کرده و جایگاهی متمایز در ذهن مخاطب ساخته است.
۶. استراتژی جایگاهیابی بر پایه مسئله/راهحل
در این مدل، برند دقیقاً بهعنوان پاسخ یک مشکل واقعی در ذهن مشتری ثبت میشود. یعنی اول یک «درد» یا «چالش» را شناسایی میکنید و بعد برندتان را بهعنوان راهحل واضح، سریع و قابلاعتماد معرفی میکنید. این رویکرد زمانی عالی عمل میکند که مشتری یک مشکل ملموس دارد و شما دقیقاً همان نقطه را هدف میگیرید.
مثال:
Slack با شعار «جایی که کار اتفاق میافتد» وارد شد تا مشکل اصلی تیمها یعنی ارتباط پراکنده، کند و گیجکننده را حل کند. به همین دلیل، خیلی سریع از یک ابزار تازهوارد به یک پلتفرم ضروری برای همکاری تیمی تبدیل شد.
۷.استراتژی جایگاهیابی کاربرمحور
در این رویکرد، مشتری مرکز جهان برند است. تمام تصمیمها — از طراحی محصول تا تجربه کاربری — حول نیازها، سلیقهها و رفتار واقعی کاربران شکل میگیرد. نتیجه این است که برند فقط یک انتخاب نیست؛ بلکه به بخشی از سبک زندگی مشتری تبدیل میشود.
این استراتژی زمانی بهترین عملکرد را دارد که برند بتواند تجربهای ارائه دهد که برای هر کاربر شخصیسازیشده، راحت و دقیقاً مطابق انتظاراتش باشد.
مثال:
نتفلیکس با شعار «ببین چه خبر است» تجربهای کاملاً شخصیسازیشده ارائه میدهد. هر کاربر صفحهای میبیند که مخصوص خودش طراحی شده. بر اساس علایق، رفتار تماشا و حتی زمان استفاده. همین تجربهی منحصربهفرد باعث شده نتفلیکس بخشی از عادتهای روزمره میلیونها نفر شود.
۸. استراتژی جایگاهیابی مبتنی بر احساسات
در این رویکرد، هدف فقط فروش محصول نیست؛ هدف ساختن یک حس، یک انگیزه و یک رابطه عمیق با مخاطب است. برند به ارزشها، رویاها و آرزوهای مشتری نزدیک میشود و طوری با او حرف میزند که گویی در مسیر زندگی همراهش است. این نوع جایگاهیابی باعث میشود مخاطب برند را نه به خاطر ویژگیهای محصول، بلکه به خاطر احساسی که از آن میگیرد انتخاب کند.
مثال:
نایک با شعار معروف «فقط انجامش بده» سالهاست الهامبخش مردم در سراسر جهان است. این پیام ساده اما قدرتمند، مخاطب را تشویق میکند از مرزهای خود عبور کند و به نسخه بهتر خودش تبدیل شود و همین احساس، قلب برند نایک را میسازد.
۹. استراتژی جایگاهیابی مبتنی بر ارزش (Value-Based Positioning)
در این استراتژی، برند روی ارزش واقعیای که مشتری در برابر پولی که پرداخت میکند دریافت میکند تمرکز دارد. هدف این است که مشتری احساس کند: «این محصول، بیشتر از هزینهای که پرداخت کردهام، به من ارزش میدهد.». این مدل برای جذب مشتریانی مناسب است که هم به قیمت توجه میکنند و هم کیفیت قابلقبول میخواهند. به بیان ساده، برند باید ثابت کند که بهترین تعادل بین کیفیت، طراحی و قیمت را ارائه میدهد.
مثال:
IKEA با شعار «ایجاد زندگی روزمره بهتر برای بسیاری از مردم» دقیقاً همین پیام را میرساند. این برند نشان میدهد که محصولاتش هم کاربردی هستند، هم زیبا، و هم قیمت مناسبی دارند. یعنی ارزش بالا با هزینه معقول.
۱۰. استراتژی جایگاهیابی مبتنی بر سبک زندگی (Lifestyle Positioning)
در این استراتژی، برند خودش را با یک سبک زندگی مشخص هماهنگ میکند؛ سبکی که مخاطبانش دوست دارند داشته باشند یا با آن احساس هویت میکنند. هدف این است که مشتری بگوید: «این برند شبیه من است.». وقتی برند با روحیه، ارزشها یا سبک زندگی مخاطب همسو شود، ارتباطی عمیقتر از یک خرید ساده شکل میگیرد.
مثال:
Vuori با شعار «ظهور. درخشش.» (Rise. Shine.) سبک زندگی فعال، سالم و مثبت را تبلیغ میکند و به همین دلیل برای کسانی که دنبال انرژی و تحرک هستند، بسیار جذاب شده است.
۱۱.استراتژی جایگاهیابی فرهنگی (Cultural Positioning)
در این استراتژی، برند خود را با ارزشها، باورها و آرمانهای فرهنگی هماهنگ میکند. تمرکز روی موضوعاتی مثل تنوع، احترام، همدلی و شمول فرهنگی باعث میشود برند نه فقط یک محصول، بلکه بخشی از فرهنگ و هویت جمعی دیده شود. اینجا هدف این است که مخاطب احساس کند: «این برند با ارزشهای من همجهت است.»
مثال:
کوکاکولا با شعار جدید «جادوی واقعی» (Real Magic) شادی، مهربانی و ارتباط میان مردم از فرهنگهای مختلف را جشن میگیرد و نشان میدهد پیامش فراتر از فروش یک نوشیدنی است. کوکاکولا دوست دارد نمادی از وحدت و خوشی مشترک باشد.
جایگاهیابی برند؛ منبع قدرت کسبوکار
جایگاهیابی درست، مثل سوختی قدرتمند است که موتور رشد برند را روشن میکند. وقتی مخاطب دقیقاً بداند برند شما چه جایگاهی دارد و چه ارزشی ارائه میدهد، قدرت شما برای جذب، قانعکردن و نگهداشتن مشتری چند برابر میشود. در لحظهی تصمیمگیری برای خری، حتی اگر کاملاً ناخودآگاه باشد، مشتری دو سوال مهم از خودش میپرسد:
- آیا این برند میتواند نیاز من را برطرف کند؟
- آیا ارزشش را دارد که به آن اعتماد کنم و هزینه بپردازم؟
جواب هر دو سؤال، مستقیماً به جایگاهیابی برند شما بستگی دارد. اگر بتوانید به شکلی واضح و قابلباور نشان دهید که محصول یا خدمتتان واقعاً برای مشتری ارزش ایجاد میکند، احتمال اینکه شما را انتخاب کند بسیار بالاتر میرود.
در حقیقت، جایگاهیابی برند چیزی فراتر از یک شعار تبلیغاتی است؛ این همان تصویری است که در ذهن مشتری از شما میماند و تعیین میکند آیا برندتان انتخاب اول او خواهد بود یا در میان گزینههای دیگر گم میشود.

برانگیختن احساسات؛ عامل پنهان تمایز برند
در بسیاری از بازارها، محصولات برندهای مختلف از نظر فنی یا عملکردی تفاوت چندانی ندارند. در چنین شرایطی، چیزی که واقعاً برند را متمایز میکند احساس و تجربهای است که در ذهن و قلب مشتری ایجاد میشود. تمایز در این سطح دیگر به ویژگیهای محصول مربوط نیست، بلکه به احساساتی که همراه با خرید یا استفاده از محصول تجربه میشود برمیگردد.
برای مثال:
- اعتماد به یک محصول میتواند آرامش خاطر به مشتری بدهد و قیمت مناسبتر ممکن است حسی از رضایت و هوشمندی در تصمیم خرید ایجاد کند.
به بیان ساده، وقتی رقابت فنی به حد اشباع میرسد، احساسات به ابزاری کلیدی برای ایجاد ارتباط پایدار با مشتریان تبدیل میشوند. برندی که بتواند تجربهای احساسی، مثبت و هماهنگ با ارزشهای مخاطب خلق کند، در ذهن مشتری جایگاهی ماندگار پیدا خواهد کرد.
در پایان
جایگاهیابی برند یک انتخاب استراتژیک است؛ انتخاب اینکه مخاطب شما هنگام شنیدن نام برندتان چه چیزی را به یاد بیاورد. اگر این تصویر ذهنی را شما نسازید، بازار و رقبا آن را میسازند. برندهایی که استراتژی مشخص دارند، بهتر دیده میشوند و اعتماد بیشتری ایجاد میکنند. بنابراین وقت آن است که برند خود را بهطور آگاهانه در ذهن مخاطب بسازید و مدیریت کنید. آینده هر برند در گرو تصمیمهایی است که امروز برای جایگاه آن گرفته میشود.
سؤالات متداول
1. جایگاهیابی برند دقیقاً یعنی چه؟
یعنی مشخص کنیم برند ما قرار است چه تصویری در ذهن مخاطب ایجاد کند و چرا باید ما را نسبت به رقبا انتخاب کند.
2. تفاوت استراتژی برند با جایگاهیابی چیه؟
استراتژی برند مسیر کلی حرکت و شخصیت برند را تعیین میکند، اما جایگاهیابی مشخص میکند برند در ذهن مشتری چه جایگاهی داشته باشد.
3. از کجا بفهمیم جایگاه برند ما درست انتخاب شده؟
وقتی مخاطب با شنیدن نام برند شما یک تصویر مشخص، یک ارزش خاص یا یک حس متفاوت را به یاد بیاورد، جایگاه آن درست انتخاب شده است.
4. آیا جایگاهیابی باید ثابت بماند؟
جایگاه برند معمولاً ثابت است، اما در صورت تغییر بازار، تغییر نیاز مشتری یا تحول بزرگ برند میتواند بازطراحی شود.
5. برای شروع جایگاهیابی برند از چه چیزی شروع کنیم؟
تحلیل رقبا، شناخت دقیق مخاطب هدف، ویژگیهای منحصربهفرد برند و پیدا کردن نقطه تمایز (USP)، قدمهای اول جایگاهیابی برند هستند.